تبليغاتX
به خاطر دلم :از همه خداحافظ
از دلتنگیهایم بخوان
 سوالات دکتری تخصصی

 

با سلام خدمت دوستان عزیز

 

مجموعه کامل سوالات دکتری تخصصی در کلیه رشته ها که توسط مهندس عراقی جمع آوری شده رو

می تونید با تماس  تلفنی در اولین فرصت دریافت کنید

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 
   

     

 

من دلم سخت گرفته ست.......

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 یاس و داس

آب نطلبیده باد

      همیشه مراد نیست

           گاه بهانه ای ست

                                    که قربانی ات کنند.(از وبلاگ یاس و داس)

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 خداحافظ یار بی وفا

سلام نمي كنم چون يه واژه عربيه و من جديدا به عربا نفرت پيدا كردم

 

پس با درود به  همه دوستان

 

ديگه دوست ندارم همه ازم بدونن،همه بگن اون اتفاقه واقعي بود يا تخيلت؟

 

اون دختره چي شد؟رولي ترك كرد؟و..........

 

وبلاگ قبلي كه مسدود شد و اينم خودم مسدود مي كنم

 

بسه،خسته شدم از اين ابلهان بي خرد

 

مي خوان از همه چيز بدونن،و هي بگن چرا اينجا .......

 

به هر حال اين وب عمرش ديگه تموم شده

 

مي خوام برم يه جا بنويسم كه هيچ كي نخونه يا هر كه مي خونه ديگه زنگ نزنه كه........

 

خيلي خاطراتو نمي شد نوشت و كم كم دارم فراموش مي كنم و خيلي حيفه كه به گرته فراموشي بره

 

اما با كوچ به يه وب ديگه،........

 

نيما ،ابوذر،و.......

 

ببخشيد ديگه،من كه شما نكبتا رو مي بينم وخودم تعريف مي كنم پس

 

حلال كنيد و

 

يا حق

 

هر جه گویی آخری دارد به غیر حرف عشق

 

این همه گفتند و آخر نیست این افسانه را

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 توهم

نميدانم، هنوز مطمئن نيستم

صدايش را شنيده ام

و يا باز هم دچار توهم  شده ام

دلم گرفته است

و چقدر اين واژه برايم تكراريست

دچار سردرگمي  منحوطي شده ام

ديگر انديشه هاي اين و آن ارضايم نميكنند

و ديگر از كتابهاي كافكا و آلبر كامو بريده ام

و متنفرم از خوردن قهوه و كاپو چينو

ميحواهم مغزم را از انديشه هاي حاصل از

 رمانهاي داستايوفسكي و گابريل گارسيا بشورانم

ميخواهم به كوچه باغ سهراب سرك بكشم

همان قريه ي كذايي شعرهاي تنهااييش

ميخواهم باز در كوچه پس كوچه هاي شيراز بوي تو را استشمام كنم

ميخواهم تمام طول بلوار سرداران را

 به حرمت آن شب فراموش نشدني گلاب بپاشم

اما دلم گرفته است

و كاش اگر مفهوم دلتنگيهايم را مي فهميدي

شايد مي ماندي.....

شايد اگر مي فهميدي مي ماندي

 

                                             لعنتي 1386

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 چرا گرفته دلت؟

چند وقت پيش بود،از بس بهم زنگ زدند رفتم پيششون،حالم بد مي شد از ديدنشون

 

با چاقو سه بار دستمو زدم،عهد كردم ديگه از زندگيم خط بخورند،اما ارزش داشتند كه اون همه خون،دستهاي

 

ظريف چاقو خورده و...

 

***************

 

و خط خوردند، راحت،خيلي راحت ،انگار وجود ندارند،انگار هيچ وقت وجود نداشتند اما نمي دانم....

 

وقتي تصميم گرفتم امروز تغييري تو زندگيم بدم،امام زنگ زد،باورش نمي شد من بهش جواب داده بودم،

 

باورش نمي شد،از اينكه" لعنتي" از خودشناسي خارج شده و داره حرف مي زنه

 

چقدر اين روزها بد مي گذره،به قول ندا كه مي گه،اين روزها هواي همه ابريست اما باراني نمي بارد

 

يك شماره ناشناس ؟نه بي خيال؟اما مي خواستم تغيير كنم پس الو

 

واي صداي عزيزم بود انگار دنيا عوض شد رولي من بود

 

اما بعد از لحظاتي انگار تمام غمهاي دنيا ديدگانم را گرفته بود

 

باورم نمي شد،مثل هميشه از من كمك مي خواست اما اين بار خيلي فرق مي كرد،او معتاد شده بود

 

مي خواست به زندگي برگرده و فقط از من مي خواست تا كمكش كنم

 

بيشتر از خودش دلم برا زن و خانوادش سوخت،كاش اون روز خوابگاهي كه سيگاررا بر لبانش ديدم نگاهمو

 

بر نمي گرداندم تا خجالت نكشه،يكي مي زاشتم زير گوشش،كاش بهش اجازه نمي دادم كه ........

 

رضا خدا لعنتت كنه،من رولي رو مي شناختم اما تو اونو خراب كردي،تو تاوان مي دي،همينطور كه من مي

 

بينم

 

نمي دونم صحبت هام فايده اي داشت يا نه؟

 

حزن عجيبي وجودمو فرا گرفته ست.

 

********

 

به راستي انسان چه موجود عجيبي ست،گاه با يك جمله يا كلمه از همه چيز دل مي كنه،درست مثل من.

 

و دارلينگ ميگفت تو شخصيتت متغيره،شايد او درست گفت

********

 

از غم عشق چه مي بايد كرد؟

 

                                   به دمي ديداري مي توان راضي شد

 

                                                              به تمناي نگاهي مي توان تشنه جانبازي شد

 

از دو خط نامه سرد مي توان داغ شد و شعله كشيد

 

                                    به گذر گاه رسيد،به گذرگاه تباهي به جنون

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 

اصلا ديگه نمي تونم بنويسم،دستم درد مي كنه،فكرم كار نمي كنه و...

 

نيما دستت درد نكنه آدرسو دادي بهش،خيلي وقت بود به اين فكر مي كردم كجا رفت،چي شد؟

 

بالاخره اومد و باعث شد بعد از مدتها امشب هم يه چيزي بنويسم،

 

****************

 

بچه كه بودم  و خونه داييم مي رفتم هر جونوري بگي تو خونش پيدا مي شد،با مصطفي مي رفتيم ته زير

 

زمين و از آب قنات كه اونور رد مي شد ماهي مي گرفتيمو ....

 

يه چيز خيلي جالب كه هميشه فكرمو مشغول مي كرد اون قناري زرد بود كه عجب صدايي داشت،هميشه

 

ساعتها نگاش مي كردم و به خوندش نگاه مي كردم

 

جالب اين بود كه در قفس هميشه باز بود اما هيچ وقت از قفس بيرون نميومد

 

چند باري كه از داييم پرسيدم آخه چرا نمي ره،چرا فرار نمي كنه،چرا......

 

داييم هم مي خنديدو مي گفت كجا بره آخه؟كجا بهش آب و دون مفتي مي دن بچه؟كجا گرمتر و نرمتر از اينجا

 

پيدا مي كنه ؟

 

بدم ميومد از اون قناري؟هميشه تا چشم داييم اينا رو دور مي ديدم يه چوب بر مي داشتم و شروع مي كردم به

 

تنبيه كردن اون قناري

 

وقتي مي زدمش مي گفتم نون مفت مي خوري آره؟جا خوش كردي پدرسگ و كلي بد و بيراه بچگي

 

**********

چقدر من اون قناريو مي زدم اما بد بخت فقط از اين ور قفس مي پريد اونور

 

*********

زمان گذشت و روزها سپري شدند و گرم و سرد روزگار خوب و بدش ميومدند و مي رفتند

 

بعدها فهميدم كه چرا هيچ وقت اون قناري فرار نكرد،كه چرا نمي رفت؟ كه چرا؟

 

كجا بايد مي رفت آخه؟كجا داشت كه بره؟تو دنيا كسيو نداشت كه  به خاطرش از قفس در بره،خودش بود و

 

خودش.............

 

وآوازشم از سر دلتنگي بود،از اينكه بگه هنوز نفس مي كشم،هنوزاز ناچاری نمردم،هنوز......

 

************

 

اما اينجا وتو  تنهايي من خدا هم هست،ابوذر و نيما خداي منو زياد ديدن.

 

نيما تو رو خدا بگو كه بارها بهت ثابت كردم كه خدا هست.....

 

ابوذر تو كه سالها كنارم بودي بگو خدامو ديدي،

 

*************

هر كسي خواست باور نكند           

 

                            من به چشمم ديدم كه خدا با ما بود

 

                                                           راهي از نخلستان ،تا به نفرين كده اي

 

                                                                                      ساكنانش همه بي خواب

 

                                                                              ولي تشنه پرواز به آنجا كه نمي دانم من

 

 

                                                                                      هر كسي خواست باور نكند..................

 

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 شعر

سربلندي گر تو خواهي با همه يكرنگ باش

قالي از صد رنگ بودن زير پا افتاده است

دود اگر بالا نشيند كسر شان شعته نيست

روي دريا خز نشيند زير دريا گو هريست

**********************************

اي دل نگفتمت حذر از راه عاشقي

رفتي بسوز اين همه آتش سزاي توست

**********************************

باز آي و مرا بكش كه پيشت مردن

خوشتر كه پس از تو زندگاني كردن

*********************************

**قبل از هر علم و تخصصي انسان بودن مهم است           ژان ژاك روسو

 

**انسان نبايد طرز فكرش اين باشد كه كار سبك جسمي و يا روحي پيدا كند،بايد كارها را بر روح خود سبك كند و در خود توليد عشق  و علاقه و رضايت نمايد

                                                                      "شهید مطهری"

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 جملات فلسفی

يه جمله اي سالها روش فكر كردم و يه زماني توي خواب معنيش بهم الهام شد.اين جمله از توي يكي از ترانه هاي ستار شنيدم،دوست دارم نظر تو هم بدونم .

**آنانكه مي پندارند تمامي ميوه ها زماني فرا مي رسند كه توت فرنگي از انگور هيچ نمي داند.

*******************************************

يه جمله ساده تر هم دكتر شريعتي گفته،اينم معنيشو مي خوام از زبون تو بشنوم

 

**من چيستم؟بهت نگاه خاطره آميز يك جنون

 

*************************

نكته خصوصي :عوض اينكه بشيني امتحان پنج شنبه رو بخوني ،داري وقتتو تلف مي كني با اين چرت و پرتا

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 پیر
در جوانی می پنداشتم شیر شیر است اگر چه پیر است

حال که به پیری رسیدم دانستم پیر پیر است اگرچه شیر است

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 

امروز از سر دلتنگي وقتي ياد خيلي چيزا افتادم و تا اومدم بنويسمش ياد حرف ايمان افتادم.ايمان هميشه مي

 

گفت:

 

 

شاعر اگر حافظ شيرازي است                    بافته هاي من و تو بازي است.

 

براستي همه اينا بازيه؟سوالي كه هيچ وقت به جواب نرسيدم.

 

يادمه وقتي بچه بودم ،دايي هدايت هميشه مي گفت:خدا من و تو و همه دنيا رو درست كرده كه سرگرم

 

باشه،حوصلش سر نره و از اون بالا به من و تو همه داره مي خنده،و...

 

خدا برام مثل يه آدم خيلي بد جنسي بود ،مثل بسر مشتي قصاب كه سبيلاي گنده داشت و شترا رو دست و پا

 

مي بست و هر چي شترا گريه مي كردن توجهي نمي كرد،اما من با اشك شترا گريه م مي گرفت و با روح ا...

 

مي رفتيم نازشون مي كرديم.(هيچ وقت نفهميدم چرا گريه مي كنن؟آيا واقعا مي فهميدن كه مي خوان تكه تكه بشن؟)

 

به هر حال خداي من هميشه خوشحاليش توي مصيبت من بوده(ولي هميشه هم گفتم:خدايا دمت گرم،شكرت)

 

شنيدن بعضي صداها ،فكراي احمقانه،دلي كه دل نيست،همه و همه شدن سوهان روح اين پيرمرد.....

 

*************

 

يه وقتايي هر كي دلش مي گرفت،مي گفتم اول نماز بخون دوم كتاب بخون كه هر دو تاش خوراك دلتنگيه.

 

اما حالا خودم چي؟فقط در يه جمله خلاصش مي كنم " به علت پاره اي تعميرات فعلاٌ حسش نيست،تا اطلاع

 

ثانوي مزاحم نشويد،تعطيل است"( اين كه من گفتم يه جمله شد نيما؟)

***********

 

ببین "ز"عزیز اینا مال قبلا هستا دوباره گیر ندیا تو رو به جدت

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 هوشنگ گلسرخی
چه مي داني كه مي گويي كه انسان بودن و ماندن چه سخت است

 

چه زجري مي كشد آن كس كه از احساس سرشار است

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 کاش
کاش من و تو می فهمیدیم

 

اومدنی رفتنیه...

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 شعر مصدق
گر چه شب تاریک است

دل قوی دار سحر نزدیک است...(ح.مصدق)

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 ح.م
باز کن پنجره را

                            تو اگر باز کنی پنجره را.......

|+| نوشته شده توسط لعنتی در  |
 
 
بالا